icon
icon
داستان
dastan
sort
مرتب‌سازی
sort
مرتب‌سازی
شوروم 43

کرگدن

سمیرا قاسم‌علی

می گویند تنهایی پوست آدم را کلفت می کند؛ می گویند عشق دل آدم را نازک می کند؛ می گویند درد آدم را پیر می کند. آدم ها خیلی چیزها می گویند و من امروز کرگدن دل نازکی هستم که می گویند دیوانه شده است. چیزی زیر پوستم راه می...

کرگدن
شوروم 43

پدر

هادی تقی‌زاده

پدر سواد خواندن و نوشتن نداشت، اما شرح قیام برده های رومی به سرکردگی اسپارتاکوس و ماجرای انقلاب اکتبر را می دانست و می توانست تصویر کارل مارکس را از میان تصویر چهل و پنج پیرمرد ریش دار تشخیص بدهد و بگوید: «این مارکسه، رئیس ملحدها.» او معتقد بود کمون...

پدر
شوروم 44

۸۴

شقایق اکبری

گرگ ومیش کف مغازه را جارو می زد، کرکره هم نیمه پایین. مهِ دم کرده ی جمعه ی پاییزی از مشبک های کرکره خزیده بود تو. هشتاد و چهار روزِ تمام را توی خلوت و سکوت گذرانده بود، بی گپ وگفت با آدمی، بی اینکه یک مشتری از درِ ماهی...

۸۴
شوروم 44

کباب گنجشک

علی صالحی بافقی

شبِ شکار بود؛ شبی که سهراب قولش را از تابستان سال پیش، به بردیا داده بود. ساعت از دوازده گذشته بود که سهراب چاقوی ضامن دار کوچکی را چپاند توی جیب شلوارَکش. به سمت بردیا سر تکان داد و آرام پرسید: «هنوزم می خوای بریم؟» بردیا گفت: «بریم.» و بلافاصله...

کباب گنجشک
شوروم 42

فقر چیزکیکی من

هاروکی موراکامی

ما به آنجا می گفتیم «منطقه ی مثلثی». راستش، اسم بهتری به ذهنم نمی رسید. زمینش واقعاً یک مثلث کامل بود، انگار کسی با خط کش کشیده باشدش. من و همسرم همان جا زندگی می کردیم؛ سال ۱۹۷۳ یا ۱۹۷۴ بود. وقتی می گویم «منطقه ی مثلثی»، امیدوارم تصویر یک...

فقر چیزکیکی من
شوروم 42

پرتقال خونی

امیرحسین کرونی

حالا دیگر همه به درخت پرتقال شک کرده بودند؛ درخت باغچه ی آقای توکل که در آن سر می برید. آقای توکل تنها قصابی بود که هیچ وقت کسی گوسفندانش را در حالتی غیر از سربریدن نمی دید و کسی تا به حال انتهای مغازه اش را ندیده بود. از...

پرتقال خونی
شوروم 42

آهنگ تولد

کتایون بیجاری

میلاد با موها و چهره ای به هم ریخته و خواب آلود قفل را باز کرد. ساعت نه و ربع بود. کلید مغازه گیر داشت. سخت مشغول بود و متوجه مرد قدبلند و مرتب حدوداً ۷۰ساله ای نشد که پشت ویترین مغازه ی اسباب فروشی خودش را مشغول کرده بود....

آهنگ تولد
شوروم 41

سکوت

زیدی اسمیت

شاید کمی اغراق آمیز به نظر برسد، اما سکوتی عمیق در وجودش شکل گرفته بود، سکوتی که بی صدا و تدریجی رخنه می کرد. گاهی در مکان ها و موقعیت هایی خاص، این سکوت نه تنها غریب نبود، بلکه خوشایند هم بود؛ مثلاً در پیاده روی های طولانی، وقتی کسی...

سکوت
کرگدن
شوروم 43

کرگدن

سمیرا قاسم‌علی

می گویند تنهایی پوست آدم را کلفت می کند؛ می گویند عشق دل آدم را نازک می کند؛ می گویند درد آدم را پیر می...

پدر
شوروم 43

پدر

هادی تقی‌زاده

پدر سواد خواندن و نوشتن نداشت، اما شرح قیام برده های رومی به سرکردگی اسپارتاکوس و ماجرای انقلاب اکتبر را می دانست و می توانست...

۸۴
شوروم 44

۸۴

شقایق اکبری

گرگ ومیش کف مغازه را جارو می زد، کرکره هم نیمه پایین. مهِ دم کرده ی جمعه ی پاییزی از مشبک های کرکره خزیده بود...

کباب گنجشک
شوروم 44

کباب گنجشک

علی صالحی بافقی

شبِ شکار بود؛ شبی که سهراب قولش را از تابستان سال پیش، به بردیا داده بود. ساعت از دوازده گذشته بود که سهراب چاقوی ضامن...

فقر چیزکیکی من
شوروم 42

فقر چیزکیکی من

هاروکی موراکامی

ما به آنجا می گفتیم «منطقه ی مثلثی». راستش، اسم بهتری به ذهنم نمی رسید. زمینش واقعاً یک مثلث کامل بود، انگار کسی با خط...

پرتقال خونی
شوروم 42

پرتقال خونی

امیرحسین کرونی

حالا دیگر همه به درخت پرتقال شک کرده بودند؛ درخت باغچه ی آقای توکل که در آن سر می برید. آقای توکل تنها قصابی بود...

آهنگ تولد
شوروم 42

آهنگ تولد

کتایون بیجاری

میلاد با موها و چهره ای به هم ریخته و خواب آلود قفل را باز کرد. ساعت نه و ربع بود. کلید مغازه گیر داشت....

سکوت
شوروم 41

سکوت

زیدی اسمیت

شاید کمی اغراق آمیز به نظر برسد، اما سکوتی عمیق در وجودش شکل گرفته بود، سکوتی که بی صدا و تدریجی رخنه می کرد. گاهی...

icon

هر کسی در سینه داستانی برای روایت دارد

ما را دنبال کنید
linkedintwittertelegraminstagram
پادکست شوروم
youtubespotifyapplecastbox
icon

هر کسی در سینه داستانی برای روایت دارد